نرو

غمگینم مثل کسی که از نظام سرمایه داری آمریکا متنفره ولی مجبوره تو آمریکا زندگی کنه!

شاید بیاید بخونید: هاجرو فی الارض و فلان

و باید بگم مهاجرت اونجا خوب بود که مثل امام حسین دست اهل بیت را بگیری و بزنی و بری نه اینکه مثل ما هرکسی بخواد پاشه بره یه وری!



منبع این نوشته : منبع

جادو

میدونی گاهی وقتا دلت میخواد تو حال زندگی کنی، تو همین لحظه. گاهی وفتا اما بلند پروازی و ارمان خواهی تو را وادار به تلاش شبانه روزی میکنه. هردو یک چیزه! معجزه ای به اسم زندگی! روزهایی هست که انزوا بخش غالب من است و روزهایی هست که اجتماع دارایی من است.
سال ها بعد خواهم نوشت که من تابستان 97 را با جادو گذراندم. جادوی 3 روز در هفته ورزش سنگین کردن، جادوی گذراندن کورس انلاین و انجام تکالیفش ان هم در موضوعی شگفت انگیر، جادوی کشف سریال خوبی مثل this is us ، جادوی اشپزخانه با غذاها و شیرنی های ملل مختلف.

مقادیری موضوع تاریک در خودم و احوالاتم کشف کردم و از شکننده و ضعیف بودنم به تعجب امدم! راه حل اما همیشه روی میز هست.


منبع این نوشته : منبع
جادوی

رفتن برای بازگشتن

حالم تو قدم های اخری که به سمت خونه برمیدارم عجیبه! کلید بندازم و بیام دوباره زیر این سقف، دوباره این کاسه بشقاب های اشنا؛ دوباره این فرش و این تخت اشنا، همه و همه میشن وابستگی های کوچکی که دوباره لبخند را به لبم میارن.
از سفر که برمیگردم تو اشپرخونه میشینم و به همه رفتن ها و بازگشتن ها فکر میکنم که چجوری من همون ادمی ام که قبل از رفتن، لحظه شماری میکنم برای رسیدن به ترمینال یا فرودگاه که جدا بشم و برم مسیر و مقصد جدید کشف کنم و موقع برگشت با همه خستگی ها اون قدم های اخر را چجوری تند تند برمیدارم که دوباره برگردم زیر این سقف. هربار بیشتر متوجه میشم که من ادم رفتن و بازگشتنم. من همون قدر که ادم سفر رفتن و دل کندنم همون قدر ادم مهاجرت نیستم. 
سفر بودم و د.باره تجربه و دوباره شناخت. شناخت از این هستی و از خودم.راه طولانی را درپیش داری مهسا...

منبع این نوشته : منبع
رفتن

اسکات و چندموضوع دیگر

امتحان ها و پروژه ها و اون یکی پروژه اصلیه و دانشکده رفتن و موندن های تا دیر وقت تموم شد و حالا ارامش قبل از طوفانی را دارم تجربه میکنم درست مثل اون صحنه از فیلم اینتراستلار که فرود اومدن رو سیاره اولیه و کلی اب دیدن و خوشحال شدن و بعد درست یه موج بزرگ اومد و داخل موتورهاشون را اب گرفت و دقیقا این حقیقت را کوبید تو صورتشون که اب همیشه نشونه حیات نیست و الی اخر.
ناراحتم از اینکه پروژه ام اونجوری که میخواستم ارائه نشد بنابر هزارویک دلیلی که من کمترین نقش را داشتم و خوشحالم از اینکه تا اخرین لحظه تلاش کردم و ناراضی ام از نتیجه و نتیجه همیشه مهم بوده " همیشه".
خوشحالم از تموم کردن یه مرحله بزرگ دیگه . خوشحالم از زنده بیرون اومدن از این 12 تیر 97. 
استرس و اضطراب دارم برای اولین پروژه شخصی که میخوام کلید بزنم . پروژه ای که با هیچکس مطرحش نکردم. هیچ استاد راهنمایی توش ندارم و موضوعش اونقدری بکر و جذاب هست که فک میکنم تا اخر شهریور درگیرش باشم . هیچ دیدی ندارم که نتیجه چه شکلی میشه. در بدترین حالت 2ماهی را که میتونستم برم سرکار و یه پس اندازی جمع کنم برای برنامه های اینده را دارم قمار میکنم رو این پروژه و تو حوزه جدیدی مهارت و دانش نسبتا خوبی کسب میکنم که احتمالا تو ارشد به دردم خواهد خورد و در بهترین حالت از این پروژه به ایده بسیار قوی برای کار میرسم.
جمعبندی بالا قاعدتا باید استرسم را کم کنه و اعتماد به نفسم را برای انجام پروژه ام زیاد کنه اما اینطور نیست و هرروز بررسی این ترید آف داره ازم انرژی بیشتری میگیره!
{5دقیقه بعد}
بذار اسم پروژه را بذاریم "اسکات". از این به بعد یه تگ مخصوص اسکات درست میکنم و روند پیشرفت اسکات را اونجا مینویسم. 
جمله قبل نشون میده که اعتماد به نفس انجام پروژه را ظرف همین چنددقیقه کسب کردم و به یه حالت الهی به امید تو ( با لحن این کاسب های بازاری) میریم که شروع کنیم این تابستان بسیار مبهم را :)

منبع این نوشته : منبع
پروژه ,میکنم ,اسکات ,حالت ,خوشحالم ,درست ,انجام پروژه

تلاش های دقیقه 93 درست در وقت اضافه

کد نهایی که نوشته ام الان 2ساعت و 44 دقیقه است که داره ران میشه و هنوز حدود 60درصدش مونده و من دل تو دلم نیست که ببینم نتیجه نهایی چی از اب در میاد :) 
گزارش پروژه را دیروز فرستادیم و فردا ارائه خود پروژه است و امیدوارم این کد نهایی درست خروجی بده که بتونیم فردا تو ارائه ازش استفاده کنیم:))

منبع این نوشته : منبع
نهایی

گله ای نیست که خودخواهی شما برما واضح است

شمایی که ساعت ها سخنرانی میکنی که شان استاد از بین رفته و دانشجو برای استاد احترام قائل نیست ، باید بت بگم که شان دانشجو هم از بین رفته. وقتی استاد برای 1 ساعت دیر اومدن سر امتحان و الاف کردن ما سر جلسه هیچ توجیه قابل قبولی نداره و حتی معذرت خواهی نمیکنه، وقتی با شما سر یک ساعتی قرار میذاره و شما و چندانشجوی دیگه اش پشت در اتاقش الاف میشین و وقتی استاد میاد فقط شروع میکنه به غر زدن از گرما و غیره. وقتی 40دقیقه تمام شخصیت و تلاش های شما را نابود میکنه و بعد قیافه پوکر فیس شما را میبینه و میگه من زیاد هم بداخلاق نیستم و نه شما هم خیلی تلاش کردی و زجر کشیدی و شروع میکنه به تعریف کردن

همه اینها یعنی سیستم اموزش عالی کشور مریضه و خیلی هم مریضه .... از دروغ و رشوه و تقلب و جعل داده و رانت و غیره گرفته تا مسائل اخلاقی وحشتناکی که منجر به اخراج یکی از استاد های دانشکده کشاورزی شده !!

مقصر همه این اتفاق ها شما اساتیدی هستید که شان دانشجو را از بین بردید. پاکی و درستکاریش را نادیده گرفتید ، تلاش هاش را به نام خودتون ثبت کردید. من دانشجوی نوعی اگر که اپلای میکنم و میرم، وطن فروش نیستم ، مسخ تکنولوژی و رفاه اجتماعی غرب هم نیستم، خوب هم میدونم که اون تصویر جهان اولی بودن غرب و اینها همش ساخته مدیا است و توهمی بیش نیست و دنیای غرب کثیف تر و لجن تر از اینهاست و تو نظام سرمایه داریش فقط بردگی به روش پست مدرن جریان داره! من با علم به همه اینها ولی بازم شان دانشجو را اونجا بالاتر میبینم. 

اقای استاد محترم ،می گذاشتید یک احترام قلبی بین ما بماند! تیشه برداشتید و زدید بر ریشه همه احترامی که بود .


منبع این نوشته : منبع
استاد ,دانشجو ,اینها ,میکنه ,شروع میکنه ,وقتی استاد

آی گورجس هرمزااا

داشتم فکر می‌کردم که چقدر جذاب میشد که به عنوان شغل آینده«شکارچی کوسه»بودن را انتخاب می‌کردم و بعد ماهی یکبار به آب می‌زدیم و شکاری می‌گرفتیم و گوشتش را به رستوران دم میدون هرمز می‌فروختیم و اونم به خورد یه مشت گردشگر ندید بدید میداد و خودم در راس این هرم غذایی به گیاهخواری روی می آوردم و از عدس ارتزاق میکردم.

داشتم فکر میکردم که اگر ما با خوردن گوشت ماهی قزل الا موجب بقای نسل اون میشیم چرا همچین حرکتی را برای کوسه ها نزنیم؟

پ.ن :بهمن که هرمز بودیم، کالاماری خوردیم و الان یادش افتادم و دلم تنگ شد. هرمز خیلی جادویی بود!.


منبع این نوشته : منبع
هرمز

لباس خفاشی را قورت بده

هر موقع درباره یه کار سهل و بیخودی، دچار پنیک اتک میشم. میرم ویدیو این لباس خفاشی ها که از دره می‌پرند بعد از ۱۰سامتی زمین رد میشن را نگاه میکنم و با خودم میگم این انسان چه کارها که نمیکند. یه جورایی همون فانکشن قورباغه را قورت بده و اینارا داره برام.


منبع این نوشته : منبع
لباس خفاشی